تبليغاتX
آزادی قلم

آزادی قلم

" وظیفه ی اصلی دولت صیانت از آزادی برابر شهروندان است " " جان لاک "

با لاخره تصميم خود را گرفتم .

سلانه، سلانه، از  پلكان برج ميلاد بالا بروي و هر چه بالا تر مي روي، بجاي اينكه خسته شوي و دستانت را به نشانه ي خسته گي بر روي زانوانت بگذاري، با اشتياق بيشتر دوان دوان و با سرعت تمام ارتفاع ۴۳۵ متري برج را بدوي.

حتي اگر پلكان نداشته باشد. چون شوق داري ،شوقي براي فنا شدن و خلاص گشتن ،خلاص شدن از اين بودن مهمل و بي معني ،

بر بالاي برج كه رسيدي سرت را بالا بگيري و به عنوان يك آتيست از خدا بخواهي اي كاش باد نوزد تا تو بتواني بر بالاي آنتن برج هم برسي و همان گاه با لذتي وصف ناشدني تمام زمين را در زير پايت مي بيني  دستانت را باز مي كني و چشمانت را مي بندي !اما نه چشمانت را باز مي كني تا شاهد لذت نيست شدن خويش باشي.

  ولي اي كاش،اي كاش در اين ميانه چتري پاره هم در دست داشته باشي تا اندكي سرعت سقوط و اضمحلال تو را در حد كسري از ثانيه و شايد هم دقيقه كاش دهد تا بتواني  لذت نابودي را اندكي بيشتر (مانند اسپري تاخير جنسي)لمس كني و با معشوقه مرگ خويش در واپسين لحظلات زندگي معاشقه كني و آنگاه با چنان سرعتي به سطحي سخت مانند آسفالت  بزرگراه همت اثابت كني كه تمام رنجي را كه در اين ساليان سال ،بيهوده تحمل كرده ا ي از كاسه ي سرت به بيرون پرتاب شود و آنگاه رها و آزاد شوي از قيد خود و از قيد هر آنچه تو را به بند مي كشند براي تحمل كردن اين بار عبث و نكبت بار

اما افسوس

"اما نه،نمي ترسم نه اينكه شجاع باشم نه.از بزدلي مطلق است .مي دانم خود كشي كار آدم هاي شجاع است ،شايد هم آدم هاي خيلي ترسو،همان ها كه در پي جلب تر حم اند. اما اگر مرگ خانه كرده باشد در رگ و ريشه ات؟ در عمق هستي ت؟

راستش ،اگر زنده ام هنوز،اگر گهگاه به نظر ميرسد كه حتاٌ پرم از جنبش حيات ،فقط و فقط مال بي جربزگي است . مي دانم كسي كه تا اين سن خودش را نكشته بعد از اين هم نخواهد كشت. به همين قناعت خواهد كرد كه ، براي بقاء، به طور روزمره نابود كند خود را ،با افراط در سيگار،يا بي نظمي در خواب وخوراك،يا هر چيز كه بكشد اما در ازاي ايام،در مرگ بي صدا.

بيهوشي؟نه.مرگ در اوج رخوت و بي خبري!چه رويايي از اين بهتر براي آدمي بزدل كه هزار سال است مرگ شانه به شانه ي اوست؟"

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 1:59  توسط حسین کرمی  | 

 

كتاب خاطرات جرج بوش كه چندي پيش انتشار يافت حاوي نكاتي بود. از جمله اينكه در گرفتن اطلاعات از ستيزه جويان القاعده به شيوه غرق مصنوعي كه با مجوز وي صورت گرفته و از اين شيوه به خاطر دفاع از مردم آمريكا دفاع كرده و همچنين ادغان ايشان به نبود سلاح كشتار جمعي در عراق و اينكه جنگ عراق را به صرف حذف صدام حسين سزاوار ستايش دانسته است.

1)طبق كنوانسيون هاي بين المللي منع شكنجه؛شكنجه در هر زمان و هر مكان تحت هر عنواني ممنوع است و آمريكا به عنوان يكي از امضا كنندگان اين كنوانسيون موظف به رعايت آن مي باشد وخاطيان در هر پست و مقام؛دستگاه قضايي آمريكا  و همچين پليس اينترپول و دادگاه هاي بين المللي موظف اند به جرم شخص خاطي رسيد گي كنند مخصوصاٌ زماني كه خود شخص ،بدون تحت فشار قرار گرفتن اعتراف كرده باشد.

2)آقاي جرج بود در مقام رياست قدرتمندترين دموكراسي جهان و هم چنين به عنوان ميراث دار دموكراسي جفرسوني و مديسوني و در مقابله با بزرگاني چون بنجامين فرانكلين و ضد نژاد پرستاني چون آبراهام لينكلن ،مارتين لوتر كينگ ،رزا پاركس،  دست به چنين اقدامات شنيع زده است  

3)اگر رسوايي واترگيت و مكارتي ومكارتيسم به عنوان لكه هاي ننگي بر پيشاني بيست و يكمين و بزرگترين تمدن جهان(آمريكا) باشد،  بي شك بوشيسم ، نيز لكه ي ننگ ديگري ست و تنها شوينده اي كه مي تواند اين لكه را پاك كند محاكمه ي جرج بوش به جرم شكنجه ي انسان ها(فرقي نمي كند چه انساني) است.

                                                               خلاصه اصل مطلب اگر روزي جرج بوش در دادگاهي صالح و بي طرف محاكمه گردد ،بيشتر از محاكمه ي حكومتيان ايران به جرم جنايات كهريزك و جنايات سال 67و ... خوشحال خواهم شد.

و در پايان خطاب به جرج بوش ،كه نه آقاي بوش حذف صدام به قيمت چنين ننگي كه شما به بار آورده ايد نمي ارزد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 0:41  توسط حسین کرمی  | 

نسرين  جان ،كاش  خبر گزاري گويا را امروز باز نمي كردم و ازاعتصاب غذاي خشك تو خبر دار نمي شدم

نسرين جان، ببخش مرا كه به علت كسالت جسمي چند روزي ديرتر به يادت افتادم

نسرين جان ،در اين چند روزه نتوانسم غذا بخورم

و بي رمقي بي حالي و رخوت را با تمام وجود احساس كردم

نسرين جان، فكر كنم براي تو آشنا باشد روزي چند بار پايين افتادن فشار و سر گيجه

نسرين جان، امروز مطلع شدم كه از شدت ضغف  از قدرت تكلم ساقط شده اي

نسرين جان، شر منده ايم اگر جربزه ي خواندن خبر هاي مر بوط به تو را نداريم

نسرين جان، تو در جايي زجر مي كشي  كه ما حتي تحمل شنيدن آنرا را نيز نداريم

نسرين جان، گر چه در رنج كشيدنت سهيم نيستيم، اما مطمئناٌ به اندازه ي خانواده ات در غذابيم*

نسرين جان، بزرگي و همت كاري كه تو مي كني هيچ گاه در چشم دختر سه ساله ات و همچنين در چشم همه ي ما ها فراموش نخواهد شد

نسرين جان ،به اميد روزي كه سگان قريه خاموش گردنند و زنان جسور (و نه لزوما مردان) از رنج گاه خويش ،به ديدار غزيزان باز برگردند

نسرين جان،  محاكمه ي تو ننگيست  ماندگار بر ساير خبائث  طالبان قدرت

نسرين جان، فرياد مظلوميت تو ومحاكمه ي مضحك تو در اذهان  تاريخ ماندگار و طنين انداز خواهد شد.

-------------------------------------------

براردم را در سال ۶۶ در سن ۱۷ سالگی به خاطر صحبت از "فروید"در سر کلاس درس محاکمه و به شش ما زندان محکوم کردند.

خانواده ی ما تا ۴۰ روز ُکاملا از وضعیت وی علی رغم پیگیری های مستمر بی اطلاع بودند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 0:48  توسط حسین کرمی  | 

 

چند وقت پيش كتاب"فرويد يونگ و دين"را مطالعه مي كردم.كتاب شامل دو بخش نظريات فرويد در مورد دين و همچنين يونگ بود.بخش اول كه خودم دوست داشتم را با دقت مطالعه كردم اما بخش دوم كه در رد نظريات فرويد بود هيچ گاه مطالعه نشد و همچنان در صف انتظار مطالعه هست.

در مورد همه ي مسائل اينچنين هست .

اگر فلسفه ي باستان مي خوانم ،افلاطون را خط مي كشم و به اپيكور و سقراط بسنده مي كنم .

از اگزيستانسياليسم هم فقط  سارتر و هوسرل  رامي خوانم و به مارسل ،ياسپرس و بوبر كاري ندارم.

از ژورناليسم كيهان و شلمچه(سابق) را به خاطر خنده مطالعه مي كنيم.

حتي در موزيك گوش دادن هم خود كامه ايم .داخل ماشين اگر با خانواده جايي برويم مطلقاًٌ فحش مي خورم چون به سليقه ي سايرين بها نمي دهم.

اصلاٌ متقاوت بودن در قاموس ما نمي گنجد .

آدم هاي بي سواد و بي ادعا يي كه در اطراف خود مي بينم  رواداري بيشتري نسبت به ما  پرمدعيان  دارند .

اگر هم به ظاهر خونسرد هستيم ناشي از ترس است.

نمي دانم اين خوي، خود خواهي، يك اپيديمي مربوط به ذات استبداد شرقيمان هست يا نه !كلاٌ يك مسئله ي فرديست.

جالب اينجاست كه با وقوف كامل بر اين معضل، در صدد حل اين بر نمي آيم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 1:18  توسط حسین کرمی  | 

 

به آينه مي نگري ،آه آينه

هر چه بگويم از اين آينه كم است

قوتي نارسيستي تو را در مقابل آينه وا مي نهد تا نظاره گر نارسيسم فرتوت خويش باشي.

به نآگاه ظغيان مي كني و از خود ،از خويش،از آينه  و از هر آنچه تو را به ياد خود مي آورد هراسان و گريزان مي شوي .

اما...اما انگار كي هيچ را گريزي از آن نيست و اين است سرنوشت محتوم تو .

هر چه بيشتر در آن مي نگري بيشتر از خود بيگانه مي شوي، اما چونان مخدري يست كه دل كندن از آن دشوار است

و اين دقيقاٌ همان نارسيستي ست كه به اضمحلال آن وقوف كامل داري  .

در اين هنگامه است كه به قولي*

خوب مي دانم من ،كه تهي خواهم شد و فرو خواهم ريخت،توده ي زشت و كريه هي شده ام

.......

پوپكم آه !آهوكم

*-عمران صلاحي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 1:52  توسط حسین کرمی  | 

 

بنده خدا آقاي احمدي ن‍ژاد چند روز پيش گفت" ديگر مجلس در راس امور نيست".

طيف گسترده اي از اصول گرا ها تا اصلاح طلب ها   واكنش هاي سريع و تندي انجام دادندكه نخير آقا اين طور نيست .

والا بنده كاري به نظام پارلماني انگليس و اسكانديناوي واسترليا و.. ندارم .

وحتي كار به كار نظام رياستي آمريكا(كه ريس جمهور مستقيماٌ مي تواند فرمان جنگ صادر كند ، اما در جنگ عراق و افغانستان تا نظر كنگره و سنا را جلب نكرد به چنين كاري متوسل نشد) ندارم.

مي خواهم از جناب آقاي ريس دولت و ساير سياسيون بپرسم كه مجلس كي در راس امور بود كه ديگر حالا نيست .

حتي مجلس اول مشروطه و مجلس اول انقلاب و مجلس ششم .

نه تنها در راس امور نيست و نبوده كه در بسياري از زمان ها كاملاٌ فرمايشي بوده و هست .

مجلسي كه براي متقاعد كردن ريس دولت به تن دادن به مصوبه هاي پيش پا افتاده عاجز است در راس امور كه چه عرض كنم "در قهر امور است"آن هم صرفاٌ براي يدك كشيدن نام جمهور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 2:20  توسط حسین کرمی  |