جهان میلیاتاری(1)؟!
یکی از پرسش هایی که به وفور به ذهن متواتر می شود این است که آیا جهان به سمت نظامی گری (نه به معنای تحت الفظی حکومت نظامیان بر ساختار سیاست می باشد) ، اگرچه به لحاظ علمی تعریف فوق صحیح می باشد و اغلب میلیاتاریسم را به غلط ،تحرکات نظامی (و نه صرفاً نظامی)جهت احیای خشونت و جنگ تعبیر کرده اند ، پیش می رود!؟
شاید اگر بخواهیم این بحث را موشکافانه بررسی نماییم،ناچاریم دنیا را به چند قسمت جهان اول،دوم،سوم...تقسیم بندی نماییم و در ابعاد کوچکتر به بررسی سایر کنش ها بپردازیم .
بطور کلی عمده منازعات بشری پس از جنگ بین اللمل دوم در سطح خرد (منازعات منطقه ای)،رقابت بر سر تصاحب قدرت، (نظامی _ قومی _ نژادی)می بوده است و در سطح کلان تا قبل پایان جنگ سرد پیرامون همین پروسه می چرخیده است.شاید برخی از آمار و ارقام که حکایت از کشته شدن 40ملیون نفر به فاصله (1945_1991)و صرف کردن 11 تریلیون دلار در همین بازه زمانی جهت مصارف نظامی،در کنار نظریه ی برخورد تمدن های« ساموئل هانتینگتون»و نیز تئوری موج سوم «آلوین تالفر» (سایش مدرنیسم وپسا مدرنیسم) نوید خطری بزرگ در آستانه ی هزاره ی سوم را می دهند و برخی از نظریه پردازان اینگونه محاجه می کنند . همان گونه که پس از جنگ جهانی دوم بلا فاصله دیوار برلین ساخته شد و استالینسم دهشتناک تر از نازییسم و فاشیسم در جهان به وجود آمد که خیلی ها آرزوی همان دوران جنگ را می کردنند و درست در همان مقطعی که مردم جهان در اندیشه رهایی از توتالیتر بودنند ، دوباره به همان دام قدیمی افتادنند .و اکنون نیز پس از جنگ سرد بنیاد گران نبض تروریسم جهانی را در دست دارند و به هیچ روی حاضر به مصالحه نمی باشند .
به عنوان مثال کشور آمریکا با وجود اینکه 32% تو لید نا خالص جهان (تقریباً یک سوم کل دنیا)را دارا می باشد امٌا هزینه های نظامی اش برابر با کل جهان می باشد و عمده ترین دلایلش پس از فرو پاشی شوروی را مبارزه با تروریسم و بنیاد گرایی افسارگسیخته ذکر می کند بدون آنکه هستنده های به وجود آمدن این پدیده ی فرا مدرن را برسی نمایند .